به عشق تو مهتاب

زندگی یک سفر است

 

    زندگی یک سفر است    

    حرمت اعتبار خود را    

هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه

    و آرمانهای خویش را     

به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت
چگونه معنا می شود

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد

    با دم زدن در هوای گذشته    

و نگرانی فرداهای نیامده
انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود

هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای

    و هرگز امید از کف مده    

آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری

همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود را مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است

برخیز و بی هراس خطر کن  
در هر فرصتی بیاویز
و هم بدینسان است که به مفهوم شجاعت
دست خواهی یافت

    آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت    
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری، سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری، آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند

زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست

             

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:57  توسط مرتضی  | 

ماه من غصه چرا؟

 

آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز 

 

مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

 

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه

 گرفت !

 

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید

 

و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت

 

تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

 

ماه من غصه چـــــرا ؟

 

تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !

 

ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن

 

کار آن هایی نیست که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

 

یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست،

 خدا هست !

 

او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم

می داد...

 

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق

شادی باشد...

 

ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه

است...

 

این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه

میوه یک باغند

 

همه را با هم و با عشق بچیــن...

 

ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا

 

و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت

 

و چــــــرا غصه؟ چـــــرا ؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:56  توسط مرتضی  | 

چشم به راه

تو رفتي و بهم گفتي برات عادت ميشه دوري

يه كم طاقت كني ،حتما ميرم از خاطرت زودي

تو گفتي حد اين احساس نمي ارزه به دلتنگي

خودت هم مثل من اخر به اين احساس ميخندي

نه ميريزه به هم دنيات نه ويرون و خراب ميشي

نه حتي از نبود من يه شب با گريه خواب ميري

تو گفتي اشتباه رفتيم من وتو راه رو گم كرديم

ديگه بسه تمومش كن بيا تا هردوبرگرديم

ازامروز هردوازاديم خلاص ازاين عذاب ميشيم

از اين احساس مصنوعي ،رها از اين سراب ميشيم

تو رفتي و نميبيني چه جور ريخته به هم دنيام

كه امروز بي تو ودستات مثه ماهي بي دريام

به هر جا پا ميذارم من تووچشماتو ميبينم

من از بس تو خيالاتم دارم سرگيجه ميگيرم

شب وروزم رو گم كردم نميدونم كجاهستم

همش ميگم چي باعث شدچرا ازتوجداهستم

واسه اينكه تو برگردي همش دست به دعاهستم

براي ديدن چشمات من اينجا چشم به راه هستم

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:54  توسط مرتضی  | 

مهتاب

                           امشب

                         دلم تنگه.....

 

                       

 

كاش يادت نرود....

روي آن نقطه پررنگ بزرگ....

بين بي باوري انسانها...

يك نفر مي خواهد با تو تنها باشد....

نكند كنج هياهو بروم از يادت؟ 

 

 

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه
 
 به خاطر جذابيتهاي ظاهريت

 کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني

کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند

در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسد[حمايتگر تو باشد]

کسي که مايل باشد حتي در زماني که درساده ترين لباس هستي تورا به

 دنيا نشان دهد

کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد

در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم

 هستي و نگران توست و

چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

در انتظار کسي باش که زماني که تو را مي بيند به دوستانش بگويد اون

 خودشه[همان کسي که مي خواستم]

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:35  توسط مرتضی  | 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره ،داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره،دارم مي ميرم از بس غصه خوردم،بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت،ديدي رفت ودل ماروسوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت هاهمه خاموشن،به جاي كفتروگنجشك كلاغاي

سياه پوشن ،چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي،ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه ، تو كه  نيستي توي اين خونه،ديگه  آشفته

بازاريست ، تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها، ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها، باعشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:22  توسط مرتضی  | 


دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم همیشه بمون همیشه عشق من که زندگی بدون تو نمیشه

دوستت دارم مثل لحظه ی دیدن و اشارهes

دوستت دارم مثل خواستن بوسه ی دوباره

با تو شاعر با تو عاشق با تو مست دقایقم

با تو سبزم با تو شادم با تو هر لحظه عاشقم

فرصت همین امروزه واسه به هم رسیدن

با تو بودن غنیمت گفتن و گل شنیدن

با من بسازی اینجا هوا هوای عشقه

قلبم تو سینه انگار امروز خدای عشقه

دوستت دارم دوستت دارم همیشه

بمون همیشه عشق من که زندگی بدون تو نمیشه

وقتی میای به دیدنم پیرهن آبیتو بپوش

مثل روزای بچگی یک لب هزار تا خنده باش

با من بسازی اینجا هوا هوای عشقه

قلبم تو سینه انگار امروز خدای عشقه

دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم همیشه بمون همیشه عشق من که زندگی بدون تو نمیشه

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:19  توسط مرتضی  | 

کــــــــــــــــاش میشد

کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گامها تقسيم کرد

کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد

کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش مي شد با نسيمشامگاه برگ زرد ياس ها را رنگ کرد

کاش مي شد با خزان قلبها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش مي شد در سکوت دشت شب ناله غمگين باران را شنيد

کاش مي شد بعد دست قطره هايش را گرفت تا بهار آرزو ها پر کشيد

کاش مي شد مثل يک حس لطيف لا به لاي آسمان پر نور شد

کاش مي شد چادر شب را کشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش مي شد از ميان ژاله هاجرعه اي از مهرباني را چشيد

كاش مي شد در جواب خوبها جان هديه داد سختي و نامهرباني را نديد

کاش مي شد با محبت خانه ساخت يک اطاقش را به مرواريد داد

کاش مي شد آسمان مهر را خانه کرد و به گل خورشيد داد

کاش مي شد بر تمام مردمان پيشوند نام انسان را گذاشت

کاش مي شد که دلي را شاد کرد بر لب خشکيده اي يک غنچه کاشت

کاش مي شد در ستاره غرق شد در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش مي شد مثل قوهاي سپيد از لب درياي مهرش آب خورد

کاش مي شد جاي اشعار بلند بيت ها راساده و زيبا کنم

کاش مي شد برگ برگ بيت را سرخ تر از واژه رويا کنم

کاش مي شد با کلامي سرخ و سبز يک دل غمديده را تسکين دهم

کاش مي شد در طلوع باس ها به صنوبر يک سبد نسرين دهم

کاش مي شد با تمام حرف ها يک دريچه به صفا را وا کنم

کاش مي شد در نهايت راه عشق آن گل گم گشته را پيدا کنم.

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:11  توسط مرتضی  | 

انتظــــــــــــــار

به نام دقایقی که به انتظار تو جان سپردند

بنام شمعهایی که به انتظار تو سوختن و به دیار خاموشی رفتند

به نام قلبهایی که شکستند ولی....

ولی به روی خودشان نیاوردندکه به خاطر چه تکه تکه شدند

بی تو روزها چه کسالت بارند،مثل یک اتاق بی پنجره

چقدر ستاره شمردم به هوای آمدنت

به هوای آمدنت جقدر بنجرها کاشتم

تا از پشت آن برایت دست تکان بدهم

بی تو پنجرها سرشار از سکوتند

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:1  توسط مرتضی  | 

بازم احساس تنهایی میکنم.تنهای تنها در

 

 سرزمینی نا اشنا میان حقایقی که ازان

 

 گریزانم در این هنگام دنبال کسی میگردم

 

 تا حرف دلم رو برایش باز گوکنم اما وقتی

 

 از همه کس وهمه چیز ناامید می شوم به خلوت

 

 ترین مکان پناه می برم وبه دور از چشم

 

 دیگران اشک می ریزم اشک هایی که بیان

 

 کننده درد های درونی ام هستند ودر میان

 

 اشک هایم تو را صدا می زنم ومی خواهم که

 

 کنارم باشی ولی تو نیستی عزیزم وفقط یاد

 

 توست که به من ارامش میده بیا پیشم

 

 امروز بیش از اندازه به تو

 

 محتاجم ....باورم کن...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 21:56  توسط مرتضی  | 

خيلي وقته ميگذره از رفتنت

      و دور شدي با هر قدمت

 مدتي ميگذره از نبودنت 

      ببين چطور تو رو ازم ربودنت

بي وفا با من چه كردي 

     منو با تنهايي ها آواره كردي

بگو چي شد كه بي وفا شدي با من

      بگو چي شد اون خاطراتت رو با من

بگو چي شد از ياد تو رفتم ديگه

     چطوري شد دلدار تو نيستم ديگه

 ياد اون روزهاي رفته خاطراته پينه بسته

   چشاي خيس منو دوباره بسته

بي وفا با من چه كردي

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 21:54  توسط مرتضی  |